![]() |
![]() |
|
| همه چیزازهمه جا |
![]() به دل طوفانی من
که جای ...اوووووون ..بودم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 18:39 توسط کامبیز |
|
|
پلوتون از منظومه شمسی رفت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 20:45 توسط کامبیز |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 20:37 توسط کامبیز |
|
|
همه عمر برندارم سراز این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو دردلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 20:3 توسط کامبیز |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 19:40 توسط کامبیز |
|
|
تو اون شام مهتاب کنارم نشتی
عجب شاخه گلها به پایم شکستی قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورت گری را نبود این چنینی پری زاد عشق و محاسا کشیدی که خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 17:37 توسط کامبیز |
|
|
راستی دوستان من به پاییزعشق هم سربزنید و نظربدید
http://shrfathi.mihanblog.com/Author/1/Cat/8.aspx
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 18:1 توسط کامبیز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 20:41 توسط کامبیز |
|
|
يه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین ............ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 6:51 توسط کامبیز |
|
|
یکی دخترا راست می گند یکی پینوکیو یکی دخترا مهربونند یکی خرس مهربون یکی دخترا قشنگ راه میرند یکی تنسی تاکسی۲ یکی موهای دخترا قشنگه یکی آنه شرلی یکی خونه شما (دخترا ) قشنگه یکی خونه مادربزرگه یکی دخترا سفیدند یکی سفید برفی یکی گوشهای دخترا قشنگه یکی گوشهای زیزی گولو یکی دخترا خوشگلند یکی پلنگ صورتی یکی دخترا زبلند یکی ملوان زبل یکی من و دخترا با هم خوبیم یکی تام وجری |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 6:47 توسط کامبیز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 10:48 توسط کامبیز |
|
|
اي عشق راه دور من شكسته ي مغرور من حادثه رفتن تو بود مهم نبود غرور من مهم نبود شكستنم به پاي تو نشستنم مهم تو بودي عشق من نه قصه دل بستنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 9:59 توسط کامبیز |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 8:22 توسط کامبیز |
|
|
تنها يک روز آرام در کنار تو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:59 توسط کامبیز |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 22:45 توسط کامبیز |
|
|
شعر از:
پروین اعتصامی
(شاعره ای از تبار روشنی)
جمال حق
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 21:26 توسط کامبیز |
|
|
چهار نفر بودند که اسمشان اين ها بود :
_ همه کس ،
_ يک کسي ،
_ هر کسي ،
_ هيچ کس .
کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسي اين کار را به انجام مي رساند . هر کسي مي توانست اين کار را بکند ، اما هيچ کس اين کار را نکرد .
يک کسي عصباني شد ، چرا که اين کار ، کار همه کس بود ، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد.
سرانجام داستان اين طوري تمام شد که هر کسي يک کسي را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که همه کس مي توانست انجام بدهد .
خوب حالا شما کدومشون هستين ؟! ....
تا حالا فکر کردين ؟
نظربدید لطفا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 17:11 توسط کامبیز |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:46 توسط کامبیز |
|
|
عاشقانه ها قصه بی پایان دل زخمی من صداي شكستنم را نشنيدي؟؟؟
بي آنكه بدانم روزي برايم خاطره اي خواهي شد به زندگي لبخند زدم و به عشق سوگند خوردم ... حالا!!! چهره ژوليده ام را در آئينه كه مي بينم فكر ميكنم كه آنقدر با خودم صميمي شده ام كه بگويم مرگ بر اعتماد.... طعنه هاي عقرب گونه ات هم عشق را از چشمم نينداخت... تنها به من آموخت عشق بايد الهي باشد و بس.....!!! گاهي اوقات خود را گم ميكنم... مثل حالا!!! اما صدايي انگشت به دهان مي گويد: فكر ميكنم شما را جايي ديده ام ! اما نميدانم مگر سواد ندارند... روي پيشاني من كه نوشته شده صاحب اين عكس سالها قبل مرده است..... شايد تو هم مسافري عجول بودي كه نخوانده رفتي يا من راوي بي تجربه آخرين قصه كه بدون هيچ صدايي با خيالي كه ديگر رنگ نداشت روي خودم خط كشيدم..... آري روي خودخط كشيدم ... من مرده ام... گريه بي فايده است... گريه مكن..مهربان باش مهربان!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:43 توسط کامبیز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:13 توسط کامبیز |
|
|
۱:استفاده از سوسک و يا ساير حشره های پلاستيکی ، اين يک روش بسيار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها ميباشد .
۲: وقتی سر سفره غذا هستيد و بقليتون زل زده به تلويزيون و اصلا حواسش به غذاش نيست ، بهترين موقع برای خالی کردن نمکدون در غذای فرد مذکور ميباشد .
۳: وقتی به ساندويجی رفتيد ، يک جوری سر دوستتون رو گرم کنيد و بعد که حواسش پرت شد ، نی نوشابه اش را برداشته و گره بزنيد و بعد داخل نوشابه اش قرار بدين ، موقعی که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش ديدنيه .
۴: تمام مراحل بالا را طی کنيد ، فقط به جای اينکه نی را گره بزنيد ، در نوشابه اش نمک بريزيد
۵: قلعه شنی ای را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنيد و بعد با خنده بگوييد معذرت ميخوام .
6: هر وقت کسی براتون جک دسته اول تعريف کرد ، آن را جلوی چشمش برای ديگران تعريف کنيد .
7: وقتی يک فرد مبتدی ميخواد برای اولين بار با کامپيوتر کار کنه ، فيشهای ماوس و کی بورد را بکشيد .
8 : جلوی فرد حسودی از محبتهای خانوم و مادر خانومتان صحبت کنيد .
9: در موقع عصبانيت دوستانتون ، فقط بخنديد .
10: اگر شما بچه کوچک دارين ، سعی کنيد هميشه جلوی کولر عوضش کنيد ، تا بقيه هم از اون بوی خوش کمال استفاده رو ببرن .
11: وقتی برادر و يا خواهرتون داره با يکی از بهترين دوستاش چت ميکنه × فيوز کنتر را بالا بزنيد .
12: روی ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزی ننويسيد .
13: اگر دختر همسايتون بهتون پا نداد ، روی ديوار خونشون اسمشو به همراه يکی از کلمات منادی عفت بنويسيد .
14: درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئی بکشيد .
15: روی صندلی معلم و يا استادتون چسب قطره ای بريزيد تا به صندلی بچسبه .
16: وقتی خونه يک فرد خسيس رفتيد ، تمام قندهای قندون رو توی چاييتون بريزيد .
17: هر وقت رفتيد خونه دوستتون و رفتين پای کامپيوترش ، همينکه ديديد دوست نيست ، سريع يک اف ۳ بزنيد و ستاره نقطه ام پی ۳ رو سرچ کنيد و تمام يافته ها رو شيفت ، دليت کنيد.
18: چند دقيقه قبل از اينکه به قصد مسافرت از خانه خارج شويد با دوستتان تماس بگيريد و با اصرار او را به خونه تون دعوت کنيد .
19: وقتی متوجه شديد که يکی از اقوام تان ميخواهد برای تعطيلات عيد به مسافرت برود ، به مهمانی انها برويد و تا روز چهرده همان جا پلاس باشيد .
20: در دقيقه نود امتحان ، وقتی همکلاسيتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفيد تحويل بدهيد .
21: يک سانديس خالی را باد کنيد و به دوستتون تعارفش کنيد تا بخوردش .
22: وقتی به يک مغازه شيک شلوار فروشی رفتيد ، برخلاف تاکيدهای فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکی شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد .
۲3: بعد از خوردن شام عروسی که همه در حال رفتن هستند ، دستهايتان را با لباس فرد جلوييتون پاک و مطمئن باشيد که کسی نميفهمد .
24: ساعت ۳ نصفه شب و در حالی که يک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارين ، برين داداش و يا خواهرتون رو بيدار کنيد .
۲5: روی بخاری کلاس درس ، کپسول آموکسی سيلين بريزيد .
۲6: کسی که از بوس و ماچ بدش مياد رو ، بوسه باران کنيد ، البته از نوع آبدار .
27: وقتی باکسی قرار دارين ، سعی کنيد هميشه دير سر قرار حاضر بشين .
28: و در آخر از ترقه هم فراموش نکنيد ، چون کاربردهای بسيار زيادی داره
ازهمه بدتراینکه نظرندین
شوخی کردم توروخدانظربدین
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 17:9 توسط کامبیز |
|
|
زن 67 سالهاي در آذربايجان شرقي در چهارمين زايمان , صاحب فرزند پسر شد همسر اين زن 81 , سال سن دارد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 16:38 توسط کامبیز |
|
|
آمد سلام گفت و به چشم من نگاه کرد منم شعردزدیدم به مناسبت 100 سالگی بازی
علی دایی در تیم ملی!!
![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 16:33 توسط کامبیز |
|
|
Ba Tashakor Az Dooste Khoobam :
قشنگترین ...چطوری؟
شما در قرن21 زندگي مي كنيد اگر...
1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماكروويوتان مي دهيد!
2-براي بازي تكنفره با كارت حتي سالي يكبار هم از كارت هاي واقعي استفاده نمي كنيد !
3-براي تماس با 3 نفر يك ليست از 15 شماره تلفن داريد !
4- براي كسي كه در ميز كناري شما كار مي كند ايميل ارسال مي كنيد !
5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است كه آنها آدرس ايميل ندارند !
6-بعد از يك روز كاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل كارتان پاسخ مي دهيد!
7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد !
8-شما چهار سال روي يك ميز كار مي كنيد و در اين مدت براي سه شركت مختلف كار كرده ايد !
10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد!
11-رئيس شما توانايي انجام كار شما را ندارد!
12-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه زنگ مي زنيد تا ببينيد كسي خانه هست يا نه !
13-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند كه در پايين صفحه نشان داده مي شوند!
14-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه (كاري كه 20 ،30 يا حتي 60 از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت كننده است و دليلي مي شود كه براي برداشتن ان به خانه برگرديد!!!
15-صبح كه از خواب بيدار مي شويد قبل از اينكه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد !
16-براي لبخند زدن گردنتان را كج مي كنيد!
17-شما اين مطلب را در حاليكه لبخند تائيد آميز مي زنيد مي خوانيد!
18-حتي بدتر از آن در فكر هستيد كه اين مطلب را براي چه كسي فوروارد كنيد!!!
19-آنقدر سرتان گرم است كه متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد!
20-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد كه ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست ?!
والان داريد به خودتان ميخنديد !!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 22:2 توسط کامبیز |
|
|
باسلام به تمام دوستان عزیز.باعرض معذرت من تادوشنبه به مسافرت میروم ونیستم .
لطفا بازهم دراین مدت به عصریخی سربزنید. دلم براتون تنگ میشه بخصوص برای ... بیا قشنگترین اشتباه من اینم یه عکس دیگه برای دزدیدن!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 17:26 توسط کامبیز |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 21:41 توسط کامبیز |
|
|
جشن امردادگان
روز امرداد از ماه امرداد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 21:29 توسط کامبیز |
|
|
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 21:20 توسط کامبیز |
|
|
:: Sprinkles of Love :: Like little sprinkles of love,
your smile has touched my heart. It sparkles here, it glistens there, and tears my fears apart. ![]() Like little sprinkles of love, your laugh can make my day. A giggle here and a giggle there, can chase my blues away. With your little sprinkles of love there's nothing I can't do. So sprinkles of love I'm sending from my heart right back to you! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 21:19 توسط کامبیز |
|
|
بال هايت را كجا گذاشتي ؟
پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي. اي خدا مي شود بازهم به ما بالهايمان را بدهي... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 21:16 توسط کامبیز |
|
|
باسلام خدمت همه دوستان وآشنايان.من هم به جمع شماپيوستم.
And The God Created The Woman و خداوند زن را آفريد God created Woman out of the left side of man خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد
not from his head to be above him
نه از سر او تا بر او مسلط گردد
not from his foot to be trampled by him
نه از پاي او تا لگد كوب اميال او گردد
but from his side to be equal with him
بلكه از پهلوي او تا برابر او باشد
and from under his arm to be supported by him
و از زير بازوي او تا در حمايت او باشد
and from nearest to his heart
و از نزديكترين نقطه به قلب او
to be loved by him.
تا مورد عشق او باشد
anonymous
ترجمه و تنظيم دكتر الهي قمشه اي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 20:46 توسط کامبیز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دير زماني است روي شاخه اين بيد
مرغي بنشسته كو به رنگ معماست نيست هم آهنگ او صدايي،رنگي: چون من در اين ديار،تنها،تنهاست |
| پیوندهای روزانه |
|
طوفان سبز رویای ناتمام GHARGHATI دختر تنهای شب بوستان عشق گل نسترن هر چه می خواهد دل تنگت بگو... عشق سوسولا ::::::عشق:::::: (روياي لبخند) به نام تکسوار آسمونها آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|