تبليغاتX
:::عصریخی:::
همه چیزازهمه جا

خرس های قطبی در فصل زمستان به خواب زمستانی میروند. در اواخر پاییز فصل تخم گذاری آنهاست و وقتی بخواب میروند روی تخم ها میخوابند و در اوائل بهار  جوجه های آنها از تخم بیرون می آید.

خوراک آنها بستنی با ماهی سرخ کرده است و پس از مخلوط کردن این دو آن را دور ریخته هویچ میخورند.وبه جوجه های خود گوشت چرخ کرده شیر ماهی یا ژامبون گوشت سیل می دهند.طول بدن خرس قطبی بالغ از دمبه تا نوک دماغ به ۳۰۰۰ میلی متر می رسد و دمبه آن به قطر۲۰سانت که تقریباْ ۲برابر دمبه خرگوش و کمی بزرگتر از دمبه گوسفند است و محل ذخیره چربی برای سرما می باشد.

در فصل بهار و اوائل تابستان خرسهای قطبی نر یه جورائی میشن و با در دست گرفتن دسته ماهی ساردین به جای دسته گل و شیرینی جهت خواستگاری به خانه خرسهای قطبی ماده می روند.بعد از اتمام مراسم تعیین مهریه و شیربها و بعله برون و شیرینی خرون مرحله بنداندازون و جهــاز برون و جــهازآورون وخـنـچـه عقدآورون و حنا بندون و حموم بردنون عروس و دوماد و چند تا ...ون دیگه خرسها با هم مزدوج می شوند و سال دیگه خرس ماده بچه بـغـل تو خونه شــوهـر مشـغول شـیردادن به بچه ها و توله خرسها می شود تا وقتی دندون در آورند غذاهایی که گفتم به آنها به عنوان غذای کمکی تا ۳ سالگی البته بصورت پوره!به آنها میخورانند.

خرس های نر حدود۷سال و خرس های ماده بیش از۷۰سال عمر می کنند و در این مدت بیش از ۱۰بار شوهر می کنند و بارها سر شوهر خود را می خورند

تا دفعه بعد که در مورد زندکی یک جانور دیگه قطبی مطلب بنویسم خواب زمستانی خوش

لطفاْ حیوان قطبی مورد علاقه خود را نام ببرید تا بیوگرافی آن را برایتان بنویسم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 20:17  توسط کامبیز | 
غم تو دلم نشسته  دست و پاهام رو بسته

انگار تموم دنیا رو سر من شکسته

تموم دنیای من  ابری و تار و تیره

دنیای خاطراتت از یاد من نمی ره

سکوت تو یه حرفه که مال من نمی شی

تصویر تو چه محوه  میخوای پیشم نباشی

دلم برات می سوزه  نمی بینی تو هیچی

نمی دونی چی میخوای  دور خودت می پیچی

سرد و سیاه و تیرست  شبای تاریک تو

آتیش عشق من هم  راهی نداره در تو

میخوای فراموش کنم حرفای آخرت رو

وقتی گفتی میمیری  اگه نباشم با تو

سرت می آد هرچی که بر سر من آوردی

دلت می سوزه وقتی به یاد من بیفتی

آخه ازت چی خواستم  به جز یه ذره خوبی

قلبی آخه نداشتی ای عروسک چوبی

 شعر: کامبیز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 14:33  توسط کامبیز | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 8:29  توسط کامبیز | 

دریا با اون تلاطمش  به قلب من نمی رسه

این طپشهای قلب من  به گوش تو نمی رسه؟!

بهت میگه دوست دارم  اما تو که نمیشنوی

حرف خودت رو می زنی  ساز مخالف میزنی

داری بهونه می آری  دیگه منو دوست نداری

حاضری من بمیرمو یادی ازم نمیکنی

چشام همش به ساعته  شاید که تو از در بیای

میای و با اومدنت  دل منو تو میشکنی

زیر پاهات له میکنی  دل شکسته منو

به حرف قلب خسته ام  گوش نمیدی پس چرا تو

سر رو به دیوار میکوبم  شاید فکرت بیاد بیرون

سرم فقط درد می گیره  فکرت نمیره که بیرون

آخه می گی چیکار کنم  چه چاره ای سوار کنم

اگه که تو فردا بازم  نیای پیشم حتی یه کم!

   شعر:کامبیز

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 21:37  توسط کامبیز | 

همیشه فکر میکردم که باید در قبال کمک و کاری که برای دیگران انجام میدهم باید انتظار کاری از طرف مقابل را داشته باشم٬ حال اگر طرف کاری به عنوان قدردانی انـجام نـمـی داد خیـلی دلـخور مـیـشدم و اگر نه تنـها کار خوب بلـکـه بـی مهری و کم لـطـفـی هـم مـیـکـرد بـه کـلـی آن شـخـص را برای هـمـیـشه کـنـار میگذاشتم و انـگـار نه انـگـار کـه او را میشناختم٬ ولـی حـالا مـن به شـما به عنوان کسی که تجربه های زیادی در زندگی کسب کرده ام میگویم که به دوستان خود فرصت دهید چون که در اثر گذشت زمان خیلی ها عوض میشوند و خودآگاه یا ناخودآگاه خوب تر یا بدتر میشوند.

حال اگر دوستتان به اشتباه خود پی برد و خوب شد با او دوست باشید ولی اگر بدتر شد حق دارید که با او به هم بزنید.

نظر شما چیست؟

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 21:25  توسط کامبیز | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 12:56  توسط کامبیز | 

پیروزی چهار بر صفر پرسپولیس در مقابل استقلال اهواز و پیروزی این تیم در مقابل پیکان مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 21:4  توسط کامبیز | 
۱  ۲  ۳  ۴  ۵  ۶    ۷

ببینم بازم نمیاین نظر بدین یا نه؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 17:37  توسط کامبیز | 

من همونم که همیشه غم و غصه اش بی شماره

اونی که تنها ترینه  حتی سایه هم نداره

این منم که خوبیهاشو  کسی هرگز نشناخته

اون که در راه رفاقت  همه هستیشو باخته

هر رفیق راهی با من دو سه روزی هم سفر بود

ادعای هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود

هرکی با زمزمه عشق  دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد

اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید

همه تلاش و زجرش به دروغش نمی ارزید

چه ثمر از این رفاقت چه ثمر از این صداقت

وقتی قد سر سوزن به وفا نکردی عادت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 14:49  توسط کامبیز | 

روابط بین انسانها خیلی پیچیده است طوری که گاهی وقتها بین دوست و دشمن تفاوت به اندازه یک مو میشود و با این که فاصله به اندازه یک مو است ولی کسی متوجه نمی شود و اغلب مردم با دشمنان خود دوستند و با دوستان خود دشمن!

واین مسئله از سوء تفاهم ها ناشی میشود که بر میگردد به اعمال و رفتار ظاهری ما که باطن ما را تحت الشعاع قرار می دهد. چه بسا بظاهر کسی آدم به درد نخوری جلوه کند ولی در باطن انسان خوب و کارائی باشد ولی چون نمی تواند نیروی بالقوه خود را به اثبات برساند و پتانسیل درون خود را آزاد سازد همانطور نهفته و نا شناخته می ماند. و چه بسا کسانی که ظاهری جذاب و مورد اطمینان دارند ولی همین که کسی به آنها تکیه می کنند شانه خالی کرده و زیر پای او را خالی می کنند.

نه نمی خواهم بگویم که همه ما باید چشم بصیرت داشته باشیم چون که اغلبمان نداریم و این طبیعی است ولی اگر هر کس خودش٬ خودش را بشناسد۵۰٪ مسئله حل است چون بیشترمان می دانیم که در درون ما چه خوبیها و چه بدیها ئی نهفته است و اگر بخواهیم می توانیم بسوی یکی از این قطبها کشیده شویم.پس اگر    می خواهیم انسان خوب و مثبتی باشیم باید قسمت خوب من واقعی خود را کشف  کنیم٬همان کاری که آدمهای منفی کرده اند البته آنها قسمت بد من حقیقی خود را کشف کرده اند و به نحو احسن از آن استفاده می کنند. 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 20:38  توسط کامبیز | 

 

هفته دفاع مقدس گرامی باد      چو ایران مباشد تن من مباد

وقتی که پاپ این حرفها را می زند دیگر امیدی به صلح و آرامش بین ملتها با قومیت و ادیان و مذاهب مختلف وجود نخواهد داشت.

هرچند در کشورهای که پاپ از آنها سخن گفت از جمله ایران رفتار ها و برخوردهایی اینچنین دیده می شود که بهانه به دست دیگران می افتد تا از آب گل آلود ماهی بگیرند.

روی کلمات درشت متن بالا کلیک کنید                                                                                         با تشکر از احسان که منابع و آدرس های این مطلب را برایم ارسال کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 14:55  توسط کامبیز | 

چرا باید به ساعت خیره شد٬ خدا خدا کرد که عقربه های ساعت زودتر به جلو بروند. آیا گذشت این دقیقه ها ما را به آخر راه نزدیک نمی کند؟شاید رسیدن به آخر راه از این زندگی طاقت فرسا بهتر است و راه زندگی ما مثل یک راه پر پیچ و خم و      صعب العبور است که آدم دوست داره زودتر تموم شه و به آخر برسه .ولی آیا      نمی توان جور دیگر به ساعت نگاه کرد٬ از ساعت خواست که دیرتر بگذرد و از خدا خواست که این ثانیه ها را شیرین و بهتر کند و جاودانه شود. آیا زیر خاک رفتن و پوسیدن و کرم زدن و گندیدن اینقدر جذاب است که کسی آرزو می کند که همه چیز تمام شود یا خودش با دست خودش این کار را می کند یا می خواهد این کار را بکند و در فکرش هست.

بله با تو هستم که در فکر این کاری. زجر و سختی جزی از زندگی موجودات زنده است و فقط مخصوص انسانها نمی شود.ولی فرق انسانها با حیوانات در این است که همه حیوانات یک جور شامل قهر طبیعت میشوند ولی انسانها با عقل و فکر خود  می توانند این رنج و عذاب و سختی را کم و زیاد کنند. پس باید از عقل و فکر خود استفاده کرد و به جای پاک کردن مسئله که همان حذف کردن خود است٬ مسائل و مشکلات را تا حد امکان حل کرد. 

 

دو روز مانده به پایان جهان ، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز
تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
آشفته و عصبانی شد و
نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بد وبیراه گفت ،خدا سکوت کرد
جیغ کشید و جار و جنجال راه انداخت
خدا سکوت کرد
آسمان و زمین را به هم ریخت
خدا سکوت کرد
کفر گفت و سجاده دور انداخت
خدا سکوت کرد
دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد
خدا سکوتش را شکست و گفت :
اما یک روز دیگر هم رفت
تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی
تنها یک روز دیگر باقی است
بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن
لا به لای هق هقش گفت : اما با یک روز ؟با یک روز چه کار می توان کرد ؟
خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که
هزار سال زیسته است
و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید
و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت
حالا برو و زندگی کن
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید ،
اما می ترسید حرکت کند ،
می ترسید راه برود ، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد
بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ،
نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد
بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم
آن وقت شروع به دویدن کرد
زندگی را به سر و رویش پاشید
زندگی را نوشید و زندگی را بویید
و چنان به وجد آمد
که دید می تواند تا ته دنیا بدود
می تواند بال بزند
او درآن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ،
مقامی را به دست نیاورد اما
اما درهمان یک روز دست بر پوست درخت کشید ، روی چمن خوابید
کفش دوزکی را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید
و به آنها که او را نمی شناختند سلام کرد
و برای آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد
او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد
لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد
او در همان یک روز زندگی کرد
اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند :
امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 17:7  توسط کامبیز | 
+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 18:56  توسط کامبیز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دير زماني است روي شاخه اين بيد
مرغي بنشسته كو به رنگ معماست
نيست هم آهنگ او صدايي،رنگي:
چون من در اين ديار،تنها،تنهاست

پیوندهای روزانه
طوفان سبز
رویای ناتمام
GHARGHATI
دختر تنهای شب
بوستان عشق
گل نسترن
هر چه می خواهد دل تنگت بگو...
عشق سوسولا
::::::عشق::::::
(روياي لبخند) به نام تکسوار آسمونها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
قشنگترین اشتباه من
روح سرگردون ابری
اشک درسکوت
آسمان بی ستاره ی من
...::::زندان زمان:::::...
رهگذر
بهونه قشنگ من برای زندگی
بی تو هرگز(مموش)
ونوس
حرفهای نگفته
قالب رایگان برای وبلاگ شما
قلب سرخ (همسفر فردا)
حـــــــــــــــرف عــــــاشـقــــــانـه
چند خطی ستاره ای
روشناهای دور
دلتنگی های من
خرابتم رفيق
جایی برای زیستن
پسران انتظار
يك بوسه
هرچي نرم افزاربخواي اينجاست
نمايش همچنان ادامه دارد
تازه های ادبی
ATLANTA
پاییزعشق
من ، الكس ، شعرهام (عرشيا)
*سايت طرفداران استاد سياوش قميشي*
هستی - تو باید این ( هستی ) را لمس کنی
حرف هاي ته دل
ِدرد دلهای دو دانشجو
قاقالي لي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
http://music.tirip.com/g.htm?alid=3096